ویاناویانا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره

وی ویِ مامان و بابا

خاله منا و حس خالگی هههه

سلام سلام صدتا سلام خوبی دخمل گلم؟ تو شکمم راحتی؟ الان که دارم مینویسم داری وول میزنی واس خودتتتت فرشته ی ناز زندگی مایییییییییییی توووووووووو   چند شب پیش که خاله منا اومده بود خونمونو تخت تو رو دید کلی ذوق کرد و گفت با اینکه تو این مدت کلی چیز میز خریدیم واسش احساسی نداشتم الان که تختشو دیدم یه حس عجیبی دارم .انگار ویانا توش خوابیده و می تونم بغلش کنممممممم کلی ذوق داشت.نگین هم از تختت خوشش اومده بود حسابی.از هاپویی که واست خریدمم خوشش اومده بود پس مطمئنم تو هم خوشت میاد عزیز دل مامانننننن   راستی خاله منا اسمتو دوست ندارهههههههههه میگه اسمشو عوض&nb...
14 بهمن 1390

درد شکم مامان و ترس از زایمان زودرس

سلام گل ناز ما   خوبی قند عسلم؟ نمیدونی امروز چه تکونایی نازیییییییییی میخوردیییییی خیلی سعی کردم از تکونات فیلم بگیرم تا بعده ها ببینی ولی نذاشتی کههههه تا فیلم میگرفتم اروم میشدی ههههه ولی با تکونات شکممو تکون میدادی حسابیییییییی یه ور شکممو خالی میکردی و یه ور رو پرررررر   فدات که سفتی بدنت که میاد زیر دستم دلم ضعفففففففف میره واس دیدنتتتتتت و بوسیدنتتتتتت   عزیز دل مامانییییییییی دیشب بالای شکمم مامان مریم درد میکرد خیلییییی نگران شدیم با بابا ساعت ١٢ رفتیم بیمارستان چکاپ شدمو گفتن که مشکلی نیست صدای قلب نانازتم گذاشتن توپ توپ ...
14 بهمن 1390

طلای من سلام

سلام قند عسل   شیرینی زندگی ما جیگر طلاااااااا   نفسسسسسسس   امروز مامان خیلی عصبی شد و بهش فشار وارد شد نه مرخصی مامان اوکی شد نه وضعیت اومدن تو دخمل طلای ما به این دنیا   تو نینی کوچولویی دعات میگیره چون خدا دوست داره واس حل شدن همش دعا کن   فداتتتتتتتتتت که داری وول میزنییییییییی     این روزا دست و پاهای کوچولوتو حس میکنم فداتتتتتتتتتت با اون دست و پاتتتتت   ضربه هات محکم شده وولات زیاد شده من کلی لذت میبر م به دنیا بیای دلم واس این تکونات تنگ میشه هانی مامان و بابااااااا     من برم باز میام ...
13 بهمن 1390

جریان انتخاب اسم دخمل طلای ما

سلام سلام صدتا سلام به ویانای ناناز مامان اون دفعه اومدم بنویسم جینگیلی شیطون ما ط شیطونو جا انداختممممم هههههه مامان حواس پرتیم نه؟   گلم واسه انتخاب اسمت کلی با بابا مکافات داشتم.من یه سری اسمارو دوست داشتم و اون مخالفشون بود.من دوست داشتم آریسا آنیسا آویسا آیسان کیانا بزاریم ولی اون دوست نداشت.از اسمای ترکی و کردی هم بدش میومد اخرشم بابای مرد سالارت اسمتو ویانا گذاشت و هر چی گفتم دوست ندارم گفت چه ایرادی داره مگه؟؟؟؟؟؟   خلاصه اینجوری اسمت شد ویانا.حالا دنیا که اومدی اینشالا ببینیم بزرگ شدی کدومارو بیشتر دوست داری البته...
11 بهمن 1390

جینگیلی شیون ما

سلام عزیزم دختر کوچولوی من امروز ساعت ١١ اومدم قلط بزنم تو رختخواب که از درد زیر شکمم نتونستم نمیدونم ولی فکر کنم خودتو اون گوشه شکمم جمع کرده بودیییییی   کلی صبر کردم تا دردم اروم شد و تونستم اروم اروم از جام پا شم   مامان فدات شه چقدر دوست دارم ببینمتتتتتت     دست و پاهاتو توی شکمم خوب حس میکنم بزرگ شدی خانوم شدی و واس خودت تکون تکون می خوری موچ مکزیکی میریییییییییییی هههههه از تکونات شکمم هم تکون می خوره و موج برمیداره.بابایی کلی حال میکنه وقتی تکوناتو میبینه و میگه:جانننننننننننننننننن بابایی (اونم با چه ذوقیییییییییی)   بابا...
11 بهمن 1390

نفسسسسسسسسسس

نفس سعی میکنم در اولین فرصت عکس اتاق و سیسمونی تو بزارممممممم   الان برم پیش بابایی تا صداش در نیمده   دوست داریم   منتظرتیم   بابا خیلی نگرانته که زود دنیا نیای پس عجله نکن بوسسسسسسس ...
10 بهمن 1390

نفس مایی زندگیییییییییی

جینگل مامان خوابی یا بیدار؟؟؟   گلم بی صبرانه منتظریم کمدت بیاد تا اتاقتو خوشگل بچینیمممممم   خاله منا هم کلی واست خرید کرده بود.امشب واست اورد.بعد ازش تشکر کن بوسسسسسسس   بابا دوست داره شبیه مامانش شی چون خیلی مامانشو دوست داشت من دوست دارم به هر دومون شبیه شی خیلی دوست دارم ببینم چه شکلی هستی خیلیییییییییییییییییییی ...
10 بهمن 1390