ویاناویانا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره

وی ویِ مامان و بابا

یه ماهگی دردونه من

یه ماهگیت مبارک ویانای نازنین مامان و بابا ایشالا ١٠٠ ساله شی جگر گوشه ی من اینم چندتا عکس از یه ماهگی قند عسل ما عزیز دلمیییییییییییییییییی   دیشب به پهلو خوابوندمت بعد که بیدار شدم دیدم برگشتی به شکمتتتت خیلی ناراحت شدم و نگران.خدارو شکر که اتفاق بدی نیفتاد دیگه بیشتر مواظبتم عشق من   یه عالمه بوس واسه اون لپای ناز و شیرین تر از قندتتتتتتتتتتتت   اینم ان یکادتو هست مامانی در پناه حق همیشه ی ایام سلامت باشی ...
9 ارديبهشت 1391

شیرین من

سلام دخمل ناناز مامان الان که دارم واست مینویسم تو لالا کردی و تو یه خواب ناز رفتی.اینقدر خوشگل خوابیدی که دوست دارم هی بیام ببوسمت ههههه ولی بد خوابت میکنم اگر اینکارو کنم مامی فدای دختر نازش بشه نمیدونی چه عسلی شدی چه شیطونی هستی خوابیدنت که ٢مدله .یکی کپی خوابیدن بابایی یکی کپی خوابیدن مامان جون دستاتو بالا سرت میبری این میشه شبیه بابایی یکی از دستاتو میبری زیر سرتو یکی رو کنار سرت این میشه مامان جون بعد عکساشو میزارم قند عسل دوروز رفتیم خونه مامان جون.شب تا صبح نذاشتی من و مامانی بخوابیم اخه خیلی درد و دل پیچه داشتی صبح با زندایی نسیم بردیمت دکتر و دکتر دارو داد .خدارو شک...
5 ارديبهشت 1391

جینگولیای ویاناااااااااا

این دست مامانی هستش شبی که بستری شد تا فردا توی نازنازی دنیا بیای عسللللللللللللل اینم پا رو پا انداختن دخملی ما من عاشق این اداشمممممممممممم فدات بشه مامییییییییییی فدای اون چشات .دخملم هر چی کلاه سرش میزارم تا خوشجل شه واس عکس کلاهو از سرش میکشههههههه جدیدا هم موهای پشت سرشو میگیره میکشه و گریه میکنه  هههههههههههههه فداتتتتتتتتت اینم .یانا جونم و هفت سین ٩١ .روز عید با ویانای توی شکمم عکس هفت سین انداختم الان خود وروجکش هستتتت بوسسسسسسسسسس یه عالمه ماچچچچچچچچچچ واسه این پاهای کوشولوتتتتتتتتت این هم پای دخمل و مامی اینم عکس اون روزای بد توی بیمارستانه.میدوارم دیگه هی...
30 فروردين 1391

هر روز عسل تر از دیروز

فدای ویانای نازم بشم که هر روز شیرین تر از دیروزش میشه وقتی باهاش حرف میزنم و لوسش میکنم میخنده ووووووووییییییی دلم ضعف میره واسش نمیدونی مامانی چه خودتو واسم لوس میکنییییییییییییی لب بالاتو میدی تو و لب پایینو میدی بیرون و چشاتو با ناز میبندی و وا میکین من دلم غش میرهههههههههه دیروز این کارو که کردیمامان جون دید دلش ضعف رفت کلی بوسیدت فدات بشم الهی زودی بزرگتر شو امشب که گذاشتمت پیش بابایی و رفتم خرید کلی نگرانت بودم زودی میخواستم برگردم که مبادا کارخرابی کرده باشی و بدنت بسوزه تا برگشتم خونه چکت کردم دیدم ووووویییییییی کار خرابی کردی حسابی زودی شستمت نمیدونستم حس مادرانه اینق...
19 فروردين 1391

ویانای نازمن و بدر کردن سیزده

امسال سال نهنگ هستش و حسابی بارون میادددددددددد   فدای قدمای پر برکتت ویانای هانی من امسال تصمیم نداشتم برم سبزده بدر.چون ویانای من زردی داشت و باید زیر دستگاه میموند تا خوب خوب شه ولی یه مرتبه با اصرارای زیاد مامانم اینا تصمیممون تغییر کرد و رفتیم سیزده بدر و این شد اولین سیزده بدر خانواده ی سه نفری ما. واولین بدر کردن سیزده دختر زیبای من این عکس ناف خوشمل مامانه   اینم دو تا عکس از سیزده بدر ویانا جونم.فداش بشم ویانا و باباییش   ویانا و من از همه ی دوستای گلم که لطف دارن و نظر میزارن واس وب ویانا و مرتب به وبش سر میزنن ...
19 فروردين 1391

عکسای تلخ ویانای من

ویانا توی دستگاه واسه از بین رفتن زردیش چقدر گریه کردم و اشک ریختم .تلخه چشمای دخملتو ببندی و لخت بزاریش زیر مهتابی ...
19 فروردين 1391