لحظه ی دیدار نزدیک است...
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم
باز میلرزد دلم دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم...
داریم کم کم بعد از نه ماه همراهی و همدمی با هم همدیگرو به امید خدا میبینیم زندگیم میخوام ببینم اون شیطونی که هی مشت نثارم میکرد با تکون خوردناش بهم ارامش و حس مادری میداد با اروم بودنش منو نگران خودش میکرد با لکه بینی هام اشک منو درمیاورد چه شکلیهههههه
قربون شکل ماهت برم همش دعا میکنم سلامت دنیا بیای سالم سالممممممم
الان که نزدیک زمان تولدته شیطون شدی باز و زیاد تکون تکون میخوری
امشب رفتم واست کرم سوختگی گرفتم که پاهای نازنیت نسوزه زندگی مامان
دلم میخواد زود دنیا بیای و تو چشام زل بزنیییییییی ووووووویییییییییی دلم اب شد همه ی مامانا از این لحظه خیلی تعریف میکنن ایشالا من و تو هم زود تجربش میکنیممممم
خونرو واسه ورودت اماده کردم عسلللللللللللللللللل
بیا تو اغوشم


لحظه ی دیدار نزدیک است... 
